مهمان بهار - تاریخ: 1395/1/2 ساعت: 5:13
  بياييد يک لحظه همنشين بهار شويم                                                                                                              با ياد هم يه لحظه مهمان شويم   دل همچو رود دهيم به راه زنيم                                                                                        زنديگي را ...
آسمان زمستان - تاریخ: 1394/1/18 ساعت: 5:01
آنجا گُونه آسمان با عشق لبخند ميزد پشت لبخند،ابروی يَخ زيرافق گم بود                                                     نگاه من ، به سمت آن افق  قفل بود هم خوانی نور و يَخ ، آرامش رويا بود                                                      در امتداد خط نگاه ، آنجا چه زيبا بود در چشم  من، چه  غوغا...
انتظار - تاریخ: 1393/7/16 ساعت: 21:39
                    پايان کار من اينجاست....! اينجا که دل در انتظار                                       بغضی که به شکستن انتظار اينجا تيغ در دست انتظار                                        دست توبه به رحمت انتظار جسم غرق در خون به انتظار                                        نگاهي به دَر چشم  ا...
منتهای سخن عشق - تاریخ: 1393/7/5 ساعت: 22:58
دست رحمت - تاریخ: 1393/6/30 ساعت: 11:22
توبه - تاریخ: 1393/8/11 ساعت: 1:45
من خاکمو... دلم از خودم خاکی تر در رگم خون و دلم از خودم خون تر پیشانیم بر زمین و دستانم به رحمتش امید وار تر
کاش می شد تنها نبود...! - تاریخ: 1393/6/24 ساعت: 23:37
کاش می شد تنها نبود . کاش می شد حرارت مهربانی را همواره احساس کرد . کاش می شد لحظه های غم را به شادی تبديل کرد. کاش می شد بي کسی ها را غرق کرد و با اميد به زندگي ادامه داد . کاش می شد کينه را به ديوارها کوبيد. کاش می شد تــــــنها نبــــــود .....؟؟؟؟
God a happy life is revolving. - تاریخ: 1393/6/25 ساعت: 1:00
  الهي روزگارم شاد گردان..  God a happy life is revolving. دلم را بهر خود آزاد گردان..  I do, however, free to swivel. اگر بنده دلي دارم ز خاشاك..  If you like my heart, from the rough. همان دل را تهي از باد گردان..  The empty heart of the wind wheel. به نور حق مبدل كن همه شك..  The light tu ed out ...
خاموشم - تاریخ: 1393/6/24 ساعت: 23:40
درد تار تاریک شدن در من در چشم او بغض من سیاه شدن خون من از درد شب تاریک شدن این چیست؟  شب است. یا سپید شدن.....؟  چو شب تاریک شدم  از خویشتن خاموشم خدا  روشنم کن.....
صــورتــت را دیــده ام آیــا..؟ بــگو... - تاریخ: 1393/6/24 ساعت: 23:42
  صــورتــت را دیــده ام آیــا؟ بــگو رهــگــذاری بـوده ای ایـنـجـا؟ بگو رعشه بر جـانـم فکندی، ای غریب از زمـیــنـی یـا کـه از بــالا؟ بـگـو چهره ای نزدیک، دور از ذهن من خــط خــطـی هاییست ناخوانا، بگو قـصـه ام پـیـچـیـد، نـاگـه، سوی تو
کلام آخر.... - تاریخ: 1393/6/24 ساعت: 23:44
کلام آخر: خوشا به نيمه شبى با خدا صفا کردن زبان حال گشودن، زدل دعا کردن تمام لذّت عالم نمى رسد قدرش به يک دقيقه مناجات، با خدا کردن
از چه بنويسم - تاریخ: 1393/6/24 ساعت: 23:46
   از چه بنويسم از دره هاي عجيب زندگي يا دشتهاي سبز خيال؟ از حوض نقره اي دلم که در زمستان زندگي يخ بسته اند و يا از ماهي هاي آرزو که در خزان بي بهار در اين حوض پرسه ميزنند. براي مخاطبي از دور نميدانم ولي ديگر آيا پنجره هاي دلت از ياسهاي محبت با نصيب ميشوند و...
رها کن - تاریخ: 1393/6/24 ساعت: 23:48
  ما از چوبه دار تا خورشيد راه ها زده ايم در اين راه تنها شراب مي داند که چه ها کشيده ايم آنقدر انکار شده ايم تا به حقيقت پيوسته ايم چنان محو مي شويم که غبار نرنجد تونيز نمان، بمير با ما رها کن غوغاي هشياران را ... بيا، وقتي به شعرم مي آيي پا برهنه بيا چنان قدم بردار که راه نرنجد...
من چه گفتم به دختر که ترسيد؟ - تاریخ: 1393/6/24 ساعت: 23:50
  من چه گفتم به دختر که ترسيد؟ ساعت خواب‌ها را عوض کرد خواستم تا جوابي بگويد با سکوتش صدا را عوض کرد خوبي‌ات بيشتر از بدي بود، هي به خود بد نکن آخرش چه؟ سادگي جز تو حرفي ندارد تو نبودي، کجا را عوض کرد؟ آن‌همه شعر حالا کجايند؟ باز بايد به دنيا بيايند تا به خود نقشِ آرامش گرفتم کارگردان نما را عوض کرد...
کاش مي دانستي، من سکوتم حرف است، - تاریخ: 1393/4/8 ساعت: 7:41
  کاش مي دانستي، من سکوتم حرف است، حرف هايم حرف است، خنده هايم، خنده هايم حرف است. کاش مي دانستي، مي توانم همه را پيش تو تفسير کنم. کاش مي دانستي، کاش مي فهميدي، کاش و صد کاش نمي ترسيدي که مبادا دل من پيش دلت گير کند، يا نگاهم تلي از عشق به دستان تو زنجير کند. من کمي زودتر از خيلي دير، مثل نور از شب...
قلب اقیانوس... - تاریخ: 1393/4/8 ساعت: 7:36
همه جا تاريک بود قايق بر دوشم سنگين .............دلم بي دل اين يکي تکراري بود فرياد زدم کجايي من ميان ابهايم  .............همه جا اقيانوس است مي روم شايد ديدمش اي کاش ..... پايم خيس شد قايقي دارم چه باک ... مي روم شايد ديدمش اي کاش باز پايم خيس شد قايقم سوراخ بود..... غوطه در ابم ميان اقيا نوس ها به...
تنها تویی - تاریخ: 1393/3/9 ساعت: 4:50
  خدايـــــا ... مدعيان رفاقت ، هر کدام تا نقطه اي همراهند ... عده اي تا مرز منفعت ... عده اي تا مرز مال ... عده اي تا مرز جان ... عده اي تا مرز آبرو ... و همگان تا مرز اين جهان ... تنها تويي که همواره مي ماني ... ! رهـــــايم نـکن . . .
آن سویِ رویا - تاریخ: 1393/4/8 ساعت: 13:18
  سرم… سرم… سرم گیج می‌رود در سرم سوال‌های بی‌جواب، هِی اینور و آنور می‌روند هِی خیالم می‌رود آن‌سو آن سویِ نیامده… آن سویِ رویایی : من… گاهی دلم می‌خواست، دنیا جورِ دیگری می‌بود… دوست داشتن، جورِ دیگری می‌بود و هیچ آدمی برای تنها نبودن، دست‌های التماس دراز نمی‌کرد. اصلا کاش آدمی این همه تنها نبود.
دويدن - تاریخ: 1393/3/9 ساعت: 3:53
  من در کشوري زندگي مي کنم که دويدن سهم کساني است که هرگز نمي رسند و رسيدن سهم کساني که هرگز نمي دوند... ارزش مردگانش چندين برابر زندگانش است.. در سرزمين من مردمانش با نفرت بيشتري به بوسيدن دو عاشق نگاه مي کنند  تا صحنه ي اعدام يک انسان در سرزمين من. . . 
ببار تا خالی شم - تاریخ: 1393/3/6 ساعت: 4:00
  دلم برای باران تنگ شده است دلم برای صدای قطره هایش تنگ شده است دلم تنگ است برای پرسه در زیر باران .بارانی که به من آموخت رسم زندگی را دلم تنگ است برای صدای غرش آسمان برای ابرهای سیاه سرگردان در آن روزها بارانی بود برای قدم زدن در زیر آن و خالی کردن دل های پر از غم مدتی است که دیگر نه بارانی است و ...

برچسب‌های مرتبط

مهمان بهار |