نسل سوخته

متن مرتبط با « وبلاگ » در سایت نسل سوخته نوشته شده است

مهمان بهار

  • نیلوبلاگ

      بياييد يک لحظه همنشين بهار شويم                                                                                                              با ياد هم يه لحظه مهمان شويم   دل همچو رود دهيم به راه ...

    ادامه مطلب
  • آسمان زمستان

  • نیلوبلاگ

    آنجا گُونه آسمان با عشق لبخند ميزد پشت لبخند،ابروی يَخ زيرافق گم بود                                                     نگاه من ، به سمت آن افق  قفل بود هم خوانی نور و يَخ ، آرامش رويا بود                                               &n...

    ادامه مطلب
  • انتظار

  • نیلوبلاگ

                        پايان کار من اينجاست....! اينجا که دل در انتظار                                       بغضی که به شکستن انتظار اينجا تيغ در دست انتظار                                        دست توبه به رحمت انتظار جسم غرق در خون ب...

    ادامه مطلب
  • منتهای سخن عشق

  • دست رحمت

  • توبه

  • نیلوبلاگ

    من خاکمو... دلم از خودم خاکی تر در رگم خون و دلم از خودم خون تر پیشانیم بر زمین و دستانم به رحمتش امید وار تر ...

    ادامه مطلب
  • کاش می شد تنها نبود...!

  • نیلوبلاگ

    کاش می شد تنها نبود . کاش می شد حرارت مهربانی را همواره احساس کرد . کاش می شد لحظه های غم را به شادی تبديل کرد. کاش می شد بي کسی ها را غرق کرد و با اميد به زندگي ادامه داد . کاش می شد کينه را به ديوارها کوبيد. کاش می شد تــــــنها نبــــــود .....؟؟؟؟ ...

    ادامه مطلب
  • God a happy life is revolving.

  • نیلوبلاگ

      الهي روزگارم شاد گردان..  God a happy life is revolving. دلم را بهر خود آزاد گردان..  I do, however, free to swivel. اگر بنده دلي دارم ز خاشاك..  If you like my heart, from the rough. همان دل را تهي از باد گردان..  The empty heart of the wind wheel. به نور حق مبدل كن همه شك..  The light tued out to be right all the doubts .. دلم را از يقينت شاد گردان..  I would certainly be a happy to tu .. اگر باشد دلم در آتش ...

    ادامه مطلب
  • خاموشم

  • نیلوبلاگ

    درد تار تاریک شدن در من در چشم او بغض من سیاه شدن خون من از درد شب تاریک شدن این چیست؟  شب است. یا سپید شدن.....؟  چو شب تاریک شدم  از خویشتن خاموشم خدا  روشنم کن..... ...

    ادامه مطلب
  • صــورتــت را دیــده ام آیــا..؟ بــگو...

  • نیلوبلاگ

      صــورتــت را دیــده ام آیــا؟ بــگو رهــگــذاری بـوده ای ایـنـجـا؟ بگو رعشه بر جـانـم فکندی، ای غریب از زمـیــنـی یـا کـه از بــالا؟ بـگـو چهره ای نزدیک، دور از ذهن من خــط خــطـی هاییست ناخوانا، بگو قـصـه ام پـیـچـیـد، نـاگـه، سوی تو ...

    ادامه مطلب
  • کلام آخر....

  • نیلوبلاگ

    کلام آخر: خوشا به نيمه شبى با خدا صفا کردن زبان حال گشودن، زدل دعا کردن تمام لذّت عالم نمى رسد قدرش به يک دقيقه مناجات، با خدا کردن ...

    ادامه مطلب
  • از چه بنويسم

  • نیلوبلاگ

       از چه بنويسم از دره هاي عجيب زندگي يا دشتهاي سبز خيال؟ از حوض نقره اي دلم که در زمستان زندگي يخ بسته اند و يا از ماهي هاي آرزو که در خزان بي بهار در اين حوض پرسه ميزنند. براي مخاطبي از دور نميدانم ولي ديگر آيا پنجره هاي دلت از ياسهاي محبت با نصيب ميشوند و... ...

    ادامه مطلب
  • رها کن

  • نیلوبلاگ

      ما از چوبه دار تا خورشيد راه ها زده ايم در اين راه تنها شراب مي داند که چه ها کشيده ايم آنقدر انکار شده ايم تا به حقيقت پيوسته ايم چنان محو مي شويم که غبار نرنجد تونيز نمان، بمير با ما رها کن غوغاي هشياران را ... بيا، وقتي به شعرم مي آيي پا برهنه بيا چنان قدم بردار که راه نرنجد... ...

    ادامه مطلب
  • من چه گفتم به دختر که ترسيد؟

  • نیلوبلاگ

      من چه گفتم به دختر که ترسيد؟ ساعت خواب‌ها را عوض کرد خواستم تا جوابي بگويد با سکوتش صدا را عوض کرد خوبي‌ات بيشتر از بدي بود، هي به خود بد نکن آخرش چه؟ سادگي جز تو حرفي ندارد تو نبودي، کجا را عوض کرد؟ آن‌همه شعر حالا کجايند؟ باز بايد به دنيا بيايند تا به خود نقشِ آرامش گرفتم کارگردان نما را عوض کرد ـ آرزو کن که دردي نباشد... ـ درد من آرزو کردنم بود فلسفه ذهن زيباي من شد؛ جاي قانون، شفا را عوض کرد شعر بايد بميرد نه شاعر، مصطفي! الله اکبر! خدايي؟ روي ان...

    ادامه مطلب
  • کاش مي دانستي، من سکوتم حرف است،

  • نیلوبلاگ

      کاش مي دانستي، من سکوتم حرف است، حرف هايم حرف است، خنده هايم، خنده هايم حرف است. کاش مي دانستي، مي توانم همه را پيش تو تفسير کنم. کاش مي دانستي، کاش مي فهميدي، کاش و صد کاش نمي ترسيدي که مبادا دل من پيش دلت گير کند، يا نگاهم تلي از عشق به دستان تو زنجير کند. من کمي زودتر از خيلي دير، مثل نور از شب چشم تو سفر خواهم کرد. تو نترس، سايه ها بوي مرا سوي مشام تو نخواهند آورد. کاش مي دانستي، چه غريبانه به دنبال دلم خواهي گشت، در زماني که براي غربتت سي...

    ادامه مطلب
  • قلب اقیانوس...

  • نیلوبلاگ

    همه جا تاريک بود قايق بر دوشم سنگين .............دلم بي دل اين يکي تکراري بود فرياد زدم کجايي من ميان ابهايم  .............همه جا اقيانوس است مي روم شايد ديدمش اي کاش ..... پايم خيس شد قايقي دارم چه باک ... مي روم شايد ديدمش اي کاش باز پايم خيس شد قايقم سوراخ بود..... غوطه در ابم ميان اقيا نوس ها به ساحل نخواهم رسيد تا نبينمت .....بگذار بميرم اگر هرگزنبينمت من هم با اقيانوس مگذار باد ببيند مرگ اقيانوس را. قلب ماهي ها لرزيد من  با ماهي هايم بي باور از غم ....قلب اقيانوس ساحل ...

    ادامه مطلب
  • تنها تویی

  • نیلوبلاگ

      خدايـــــا ... مدعيان رفاقت ، هر کدام تا نقطه اي همراهند ... عده اي تا مرز منفعت ... عده اي تا مرز مال ... عده اي تا مرز جان ... عده اي تا مرز آبرو ... و همگان تا مرز اين جهان ... تنها تويي که همواره مي ماني ... ! رهـــــايم نـکن . . . ...

    ادامه مطلب
  • آن سویِ رویا

  • نیلوبلاگ

      سرم… سرم… سرم گیج می‌رود در سرم سوال‌های بی‌جواب، هِی اینور و آنور می‌روند هِی خیالم می‌رود آن‌سو آن سویِ نیامده… آن سویِ رویایی : من… گاهی دلم می‌خواست، دنیا جورِ دیگری می‌بود… دوست داشتن، جورِ دیگری می‌بود و هیچ آدمی برای تنها نبودن، دست‌های التماس دراز نمی‌کرد. اصلا کاش آدمی این همه تنها نبود. ...

    ادامه مطلب
  • دويدن

  • نیلوبلاگ

      من در کشوري زندگي مي کنم که دويدن سهم کساني است که هرگز نمي رسند و رسيدن سهم کساني که هرگز نمي دوند... ارزش مردگانش چندين برابر زندگانش است.. در سرزمين من مردمانش با نفرت بيشتري به بوسيدن دو عاشق نگاه مي کنند  تا صحنه ي اعدام يک انسان در سرزمين من. . .  ...

    ادامه مطلب
  • ببار تا خالی شم

  • نیلوبلاگ

      دلم برای باران تنگ شده است دلم برای صدای قطره هایش تنگ شده است دلم تنگ است برای پرسه در زیر باران .بارانی که به من آموخت رسم زندگی را دلم تنگ است برای صدای غرش آسمان برای ابرهای سیاه سرگردان در آن روزها بارانی بود برای قدم زدن در زیر آن و خالی کردن دل های پر از غم مدتی است که دیگر نه بارانی است و نه ابری این روزها تنها یک قلب است که پر از درد دل است نمی داند درد دلش را به چه کسی بگوید پس ای باران ببار که درد دلم را به تو بگویم بگذار من نیز مانند تو و همراه با تو ببارم ببار تا...

    ادامه مطلب