تاريخ : يکشنبه 8 تير 1393 | 7:41 | نویسنده : مصطفی گنجی

 

کاش مي دانستي، من سکوتم حرف است،

حرف هايم حرف است،

خنده هايم، خنده هايم حرف است.

کاش مي دانستي،

مي توانم همه را پيش تو تفسير کنم.

کاش مي دانستي، کاش مي فهميدي،

کاش و صد کاش نمي ترسيدي که مبادا دل من پيش دلت گير کند،

يا نگاهم تلي از عشق به دستان تو زنجير کند.

من کمي زودتر از خيلي دير،

مثل نور از شب چشم تو سفر خواهم کرد.

تو نترس، سايه ها بوي مرا سوي مشام تو نخواهند آورد.

کاش مي دانستي،

چه غريبانه به دنبال دلم خواهي گشت،

در زماني که براي غربتت سينه دلسوزي نيست.

تازه خواهي فهميد، مثل من عاشق مغرور شب افروزي نيست.



امتیاز بدهید :

| امتیاز : NAN
موضوع : نسل سوخته, | بازدید : 778
برچسب ها :

فهرست وبلاگ